تبليغاتX

LIVE TO LOVE

به ياد کدامين خاطره اينگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامين ياد اينگونه لبريز از اشکم ؟
 گذشته را به ياد دارم ... کودکی ام را ... نو جوانی ام را .
 اينک جوانم . با شوق جوانی . با عشق جوانی .
 امروز در شور لحظه لحظه های جوانی ام بهار را با تمام وجود می پيمايم .
 آری
بهار آمد
با تمام رنگها و چهره هايش .
 چهره هايی که هميشه مرا می ترساند .
 بهار هزار رنگ هر سال صورتی متفاوت از سال پيش دارد .
 گاهی زيبا گاهی زشت
 گاهی سياه و گاهی سفيد
 گاهی روشن و گاهی خاموش ...
 سال گذشته برايم رنگی از ديوانگی داشت .
 امسال بهار برای من با رنگی از زهد آمد.
 سالها خواهند گذشت و بهار همچنان با من بازی خواهد کرد.
 بازی که گاهی چنان رعب آور است که خدا را فراموش می کنم .

   
حقيقت اين است که زندگی سخت است وخطرناک .
 اين است که آنها که به دنبال خوشحالی وبهروزی خودشان هستند آنرا نمی يابند.
 اين است که ضعيفان بايد رنج ببرند .
 اين است که آنها که توقع عشق دارند ، نااميد خو اهند شد .
 اين است که آنها که طمع کارند سير نخواهند شد.
 اين است که آنها که در جستجوی صلح و آرامش هستند ، ستيزه می جويند .
 اين است که شادی از آن کسانی است که از تنهايی نمی ترسند .
 اين است که زندگی فقط از آن کسانی است که از مرگ نمی ترسند.
 ای زندگی ! ای ابديت ! ای نيستی ! ای گذشته ! ای گردابهای بی پايان ...
 بااين روزهای پياپی که در کام خود فرو ميبريد چه می کنيد؟
 آخر سخنی بگوييد !
 آيا اين لذت بی مانند را که بدين بی رحمی از ما می رباييد روزی پس خواهيد داد ؟؟
tempfa.com نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت23:1 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com
خویشتن دار
 
غم فزون دارم،به سیلی چهره گلناری کنم
ترس دشمن شادی است و خویشتن داری کنم
 
هیچ کس آگه ز دردم نیست ، این خود نعمت است
دم به دم شکرانه از این بی پرستاری کنم
 
در قبال دوستی ها، می کشم آزارها
زندگی اما حرامم باد اگر زاری کنم
 
تا بیاسایم ز رنج نا مرادی های خویش
در پناه باده گاهی ترک هوشیاری کنم
 
همچو بیدی در کنار صخره ها روئیده ام
این همه خواری کشیدم، تا سبکباری کنم
 
تن بکاهم آنقدر از قیدها، تا همچو کاه
با نسیمی در فنای خویش یاری کنم
 
ای صدف در پهنه ی دریا دهانی باز کن
تا به جای گریه ی خونین گهر باری کنم
 
بر مزارم لاله ها روئید ز داغ سینه سوز
ذوق من را بین، کجاها فکر گلکاری کنم!
 

بهار گذشته
 
به خاطر تو گذشتم، ز یادگار گذشته
تو هم گذشتی، و حیران شدم به کار گذشته
 
گذشت عمر عزیز و تو را ندیده گذشتم
ز خاطرات غم انگیز انتظار گذشته
 
بشوی ازرخ زرد من ای سرشک خدا را
غبار حسرت و اندوه روزگار گذشته
 
بهار زندگیم شد خزان و خیر ندیدم
نه از خزان کنونی ، نه از بهار گذشته
 
نشاط و شور جوانی، ز کف به عشق تو دادم
ز کوی خویش مرانم، به اعتبار گذشته
 
به بی قراری من دل بسوزدت ز محبت
بیاد خوشتنآری، اگر قرار گذشته
 
امید زندگیم بودی و، ز دست برفتی
کنون ترانه سرایم به یاد یار گذشته
 
tempfa.com نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت22:42 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com
اومدی تو سرنوشتم
                       بی بهونه پا گذاشتی
                                              اما تا قایقی اومد
                                                                 از منو دلم گذشتی
                                                                                     رفتی با قایق عشقت
                                               سوی روشنی فردا
                                                                  منو دل اما نشستیم
                                                                                      چشم به راهت لبه دریا
                                                      
     درباره فروغ فرخزاد


tempfa.com نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت22:41 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

هیچ کس با من نیست
مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفس تنهایی
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است
شب تنهایی من
**************************

من آن دم چشم بر دنيا گشودم
که بار زندگي بر دوش من بود
چو بي دلخواه خويشم آفريدند
مرا کي چاره اي جز زيستن بود
 
من اينجا ميهماني ناشناسم
که با نا آشنايا نم سخن يست
به هر کس روي کردم؛ ديدم آ وخ!
مرا از او خبر ، او را زمن نيست
 
حديثم را کسي نشيد ؛ نشنيد
درونم را کسي نشناخت ؛ نشناخت
بر اين چنگي که نام زندگي داشت
سرودم را کسي ننواخت ؛ ننواخت
 
برونم کي خبر داد از درونم
که آن خاموش و اين آتشفشان بود
نقابي داشم بر چهره؛ آرام
که در پشتش چه طوفان ها نهان بود
 
همه گفتند عيب از ديده تو است
جهان را بد چه مي بيني که زيباست
ندانم راست است اين گفته يا نه
ولي دانم که عيب از هستي ماست
 
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد
که چشمان مرا تابندگي نيست
جهان را گر نشاط زندگي هست
مرا ديگر نشاط زندگي نيست
*******************************
زندگی معلم سنگدلی است
که اول امتحان می گیرد
                                            وبعد درس می دهد

tempfa.com نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت22:39 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

عشق يعني با جهان بيگانگی
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني سروراي آويختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني عطر گلهاي سفيد
عشق يعني يك بغل دلدادگی

tempfa.com نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت22:37 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

عشق (LOVE)
 
عشق ، يك عكس يادگاري نيست ، يك مزاح شش ماهه يا يك ساله نيست .واقعيت عشق در بقاي آن است حقيقت عشق در عمق آن ، و اين هر دو در اراده ي انساني ست كه مي خواهد رفعت زندگي را به زندگي باز گرداند .
 دختران و پسران بسياري هستند كه تمام هدفشان از طرح مساله ي عشق ،رسيدن است .
 عجب جنجالي به پا مي كنند !اعتصاب غذا ، تهديد ، گريه ، سكوت ، فرياد ... و سرانجام ، رسيدن .
 اما از همين لحظه مشكل آغاز مي شود . وقتي هدف اينقدر نزديك باشد(گرچه كمي هم دور به نظر مي رسد ) بعد از زماني كه برق آسا مي گذرد ديگر نمي دانند چه بايد بكنند . با اولين شست و شوي پرده ها ، لب پر شدن بشقاب ها بو كهنگي گرفتن جهيزيه ، مي مانند معطل .قصد بي حرمتي به هم را كه ندارند .بي حرمتي ، فرزند كهنگي ست ، فرزند تكرار .  اين را بايد مي دانستند كه رسيدن پله ي اول مناره يي ست كه بر اوج آن اذان عاشقانه مي گويند .برنامه اي براي بعد از وصل . برنامه اي براي تداوم بخشيدن به وصل .

از وصل ممكن و آسان تن به وصل دشوار و خطير روح .

آرزومند بهترين آرزوها براي شما مهربونا ...... باران
 
شاد و موفق باشيد .


tempfa.com نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت22:36 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com
شب (شعر نشر نشده ای از سهراب سپهری)

صندلي را بياور ميان سخن هاي سبز نجومي
اي دهاني پر از منظره !
گوش احساي مشتاق ترسيم يک باغ پيش از خسوف است .
برگ انجير ظلمت
عفت سنگ را منتشر مي کند
وزن اعداد از روي بازوي وارسته آب مي افتد .
رو به سمت چه وهمي نشستم که پيشاام خيس شد
آه ؛ اي الکل ترس مبداء!
در خطاب تو انگشتهاي من از هوش رفتند
دستم امشب از اينجاست تا ميوه اي از سر باغ ما قبل تاريخ
دستم امشب نهايت ندارد.
اين درختان با ندازه ي ترس من برگ دارند
اي پدر هاي ممتد که در متن اندازه هاي فضا هستيد !
خط کش من در ابعاد قطعيت شب
دقت پاک موروثي اش راهدر داد
جسم تدبير روزانه در ياًس ادراک حس شد .
سردي هوش مثل عرق از مسامات تن مي تراود
اي سر آغاز هاي ملون !
دستهاي مرا روي وجدان جادو حرارت دهيد !
من هنوز
لاله گوش خود را به سمت صداي قديم عناصر جلا مي دهم
من هنوز
تشنه آبهاي مشبک هستم
و هنوز از تماشاي شمش طلا دشنه ام را صدا مي زنم
دکمه هاي قباي من از جنس اوراد فيرو زه اي رنگ اعصار جادوست .
در علفزار پيش از شيوع گل سرخ در ذهن
آخرين جشن جسماني ما به پا بود .
من در اين جشن آواز انگشت ها را ميان ظروف گلي مي شنيدم .
و نگاهي پر از کوچ شمشاد ها بود .
اي قديمي ترين سطح يک باغ در سطح يک حزن !
جذبه تو مرا همچنان برد تا به اين دستگاه ظرافت رسانيد
روي پيشاني من چه دستي رقم مي زند : انحراف خوشايند ؟
شايد
 ا ( اي خواننده؛ در اين تپش هاي مشکوک ؛ ليوان آب
 ص صريحي بنوشيم
چشم در ماسه کهکشان جاي پاي چه پيمانه اي را صدا مي زند ؟
کاسه از خضوع گواراي مقياس پر شد
روي شن هاي انساني امشب عزاي الفباست
شرم گفتار دست مرا مر تعش ميکنند : آ( آري
مجمعي بود در مرتع پشت تاريخ
و در آن مجمع دلگشاي توحش
از ميان همه حاضرين ؛ فک من از غرور تکلم ترک خورد .
بعد
من که تا زانو
در خلوص سکوت نباتي فرو رفته بودم
دست و رو را در اصوات موزون اشکال شستم .
بعد در فصل ديگر
کفش من تر شد از « لفظ » شبنم .
بعد ؛ وقتي که بالاي سنگي نشستم
غيبت سنگ را از سرشت کف پاي خود مي شنيدم
بعد ديدم که از موسم من ذات يک شاخه پرهيز مي کرد.
اي شب ارتجالي !
دستمال من از خوشه هاي پريشان تکرار پر بود
پشت ديوار خورشيدي باغ
يک پرستوي ؛ هجري که مي رفت تا انس ظلمت
دستمال مرا برد .
اولين ريگ الهام در زير کفشم صدا کرد .
خون من ميزبان رقيق فضا شد .
نبض من در ميان عناصر شنا کرد .
خواب آرنج من در بهار سر من شکفت .
اي شب ...
نه ؛ چه ميگويم
آب شد جسم پاک مخاطب در ادراک متن دريچه .
سمت انگشت من باصفا شد .

tempfa.com نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت22:33 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

چند وقته که دستام با قلم و کاغذ غریبه شدن دلم می خواد بنویسم اما نمی دونم چی بگم ! از کجا بگم! از غصه های دلم بگم یا......... دلم می خواد حرف بزنم دلم می خواد داد بزنم اما هیچکس نیست که فریاهای بی صدام رو بشنوه کسی نیست که ببینه تنها همدم من تنهاییه .دلم میسوزه برا خودم! طفلی چشام تا کی باید ببارن نمی دونم؟ بیچاره دلم تا کی باید از غم بگه نمی دونم؟ از قصه های غصه دارم بگذریم.

داره بوی بهار می یاد بوی عید . بوی تازگی. بوی یک سال بزرگ شدن این سال هم با همه ی سپیدی و سیاهیاش گذشت صدای قدم های بهار رو میشنوی؟خوب گوش کن! تو رو نمی دونم ولی از پشت در دل بی قرارم داره صدام میکنه داره دعوتم میکنه برا جشن تولدش. اما طفلی بهار هم نمی دونه دلم با این چیزا وا نمیشه! ولی با این حال همراهش رفتم. دستان بهار در دستم بود و دلم در دستان تو! نمی دونم کجا بودم روی زمین یا تو آسمون؟! چند پلک بیشتر طول نکشید تا اینکه رسیدیم به یه قصر سبز.

نمیدونین چقدر قشنگ بود تمام فضای قصر بوی گل میداد. نمی دونین چقدر قشنگ بود دیدن قطره های ظریف شبنم روی گلبرگهایی که سیراب شده بودن! نمی دونین صدای بال شاپرکهایی که عاشق بودن چقدر شنیدنی بود! وقتی شادی و هیاهوی گلهای قصر رو که از ته دل می خندیدن دیدم یاد غصه های خودم افتادم چقدر شاد بودن گلا و من چقدر دلم گرفته بود . همه جا رو گشتم از مهمونها خبری نبود انگار فقط من اومده بودم. انگار بهار فقط از غمهای من خبر داشت.می خواست یه جوری شادم کنه . می خواست رنگ سالم رو عوض کنه.بیچاره بهار!!! تو اون فضا فقط یه کاری از دستم بر می یومد فقط دعا کردم. به خدا گفتم: ای صاحب بهار عشق! تو رو به وسعت و زیبایی دل های سبز و به معصومیت نگاههای منتظر و به پاکی دستهای کودکان نیازمند سوگند میدهم ما را از امواج سهمگین روزگار مصون بدار

بار خدایا صدایم می شنوی میدانم پس کمکمان کن!

من از او استقامت کوه می خواهم و بس! شما چطور؟ آرامش دریا؟ هیاهوی طوفان؟ و یا شاید هم.................

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت23:15 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

گذار آن باشم که

در کوهساران با تو گام بر می دارد

بگذار آن باشم که

در کنار تو گل می چیند

بگذار آن باشم که

از ژرفای احساسات خود به او می گویی

بگذار آن باشم که

رازهایت را به او می گویی

بگذار آن باشم که

در غم به سوی او می روی

بگذار آن باشم که

در شادی همراه او می خندی

بگذار آن باشم که

                 تو عاشقش هستی...

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت23:9 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com
من هم می میرم چون برگ درختان در خیابانی شلوغ

میان اسمان و زمین در برابرچشم های تماشا

زیر پای بی تفاوتی ها له می شوم

چون آه ساکتی زیر چرخ های بی رحم روزگار

به مقصد کوچه عشق

در افق های تماشا در صبحدم ارزوها

با اشارت او بر می خیزم

فردا زنگ حساب است

از مشق های خط خورده می ترسم

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت23:4 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com
من تمنا كردم
كه تو با من باشي
وتوگفتي:هرگزهرگز
پاسخي سخت ودرشت
ومرا غصه ي اين هرگزها




ناباورانه قدم هاشو نظاره مي کردم که آروم آروم ازم دور و دورتر مي شد .. دلم مي ‏خواست فرياد بزنم:‌ نرو ..... دلش مي خواست فرياد بزنم :‌ بمون ‏‏... ..ولي بغض راه گلومو بسته بود و مجال نمي داد ، با چشمام فرياد کشيدم :‌بمون ... اما ‏افسوس که هيچ وقت به پشت سرش نگاه نکرد تا فرياد چشمامو بشنوه




بازجمعه شددلم گرفت
همچوكودكي بهانه مي كند
بازمنتظرشدم بيا
بياكه سازهم گلايه مي كند
دوباره تنگ شددلم
نغمه خوان غصه شددلم
بازجمعه شدمنم تنها
منتظربه ره مانده

اینم به خاطره آقا علیرضا

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت22:56 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

کاش قلبم درد تنهايی نداشت ..

چهره ام هرگز پريشانی نداشت ..

برگ های آخر تقويم عشق ..

حرفی از يک روز بارانی نداشت ..

کاش می شد راه سرد عشق ...

را بی خطر پيمود و قربانی نداشت ...

مريم حيدر زاده

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت22:53 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت22:43 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com
Dysign By Saeed Ahmadi All Copy Right Reserved ®© 2005-2007