تبليغاتX

LIVE TO LOVE
 یه سری عکس عشقولانه گذاشتم براتون اگه میخوایید ببینید

به ادامه مطلب برید

نظر یادتون نره

                                                             سعید


لینک به مطلب
tempfa.com نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت16:7 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com
همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره
ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم
 

------------------------------------------------
زندگی سه چير بيش نيست
1ولي: به اجبار به دنيا اومدن
دومي: با غم زيستن
سومي : با آرزو مردن
 
----------------------------------------
 
هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!
 
---------------------------------------------
 
بخند..............آخه اينو فرستاده بودم که يکم بخندی..................و چهره ي قشنگت قشنگتر بشه............................................
 
------------------------------------------
 
فرشته از سنگ ميپرسه چرا از خدا نميخوای که تورو انسان کنه؟؟؟سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم!!!!!
 
------------------------------------------
 
عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است. عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب كمپلكس معرفت است. عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود
 
------------------------------------------
 
چشمم وقتی زيباست که پر از اشک باشه. اشک وقتی زيباست که براي عشق باشه. عشق وقتی زيباست که واسه تو باشه. تو وقتی زيبايي که واسه من باشی!
 
------------------------------------------
 
عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!
 
------------------------------------------
 
يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده!
 
------------------------------------------
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته
------------------------------------------
 
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست!
tempfa.com نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت15:9 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

ای نگاهت نخلی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است هر شب به تو می اندیشم
به تو آری , به تو , یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه , همان وهم و همان تصویری
که سراغم ز غزل های خودم می گیری
به تبسم , به تکلم , به دل آرای تو
به خموشی , به تماشا , به شکیبایی تو
به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده , چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران , سنگ سبک بار شده
بر سر روح من افتاده و آواره شده
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یکنفر مثل خودم تشنه دیدار من است
یکنفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش
می شود پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی بی رنگ تر از آیینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه هر شب , تصویر تو نیست ؟
اگر این حادثه هر شب تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو وآیینه اینقدر یکی است
حتم دارم که تویی آن شبحه آیینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
آری آن سایه که  شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه روز ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آیینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آری آن یار دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبحه شاد شبانگاه تویی .

tempfa.com نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت14:53 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

 
امروز چه بی قرارم از نوشتن،امروز عنان مرا گرفته
به گوشه ی ذهنم می رود ...خاطرات آرزوهاو...
بگذار هر چه می خوهد بکند ،دلش شاد باد...
تلخ کامی هایم را به رویم می آورد ،می گریم...
گناهانم را نشانم می دهد ،خجل می شوم
آرزوها یم را ورق می زند ،امیدوار می شوم
بر گذشته می نگرد :قلبم می لرزد...
حسرت را نشانم می دهد ،خنده ام می گیرد ...
انگار قیامت شده:
به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند
می خواهم غرق خودم شوم ،غرق خودم و خدای خودم...
یعنی می شود!! از این زمین و زمینیان کنده شدن...فقط
یک رویاست یا...دل کندن اراده می خواهد ،دل بستن حماقت!!
حماقت اش را داشتم ،اراده اش را نمی دانم...
دوباره شور وداع در من حضور نوشتن شده ،یکی می رود
و دیگری می آید!!چه دنیای هماهنگی!....
چشمانم را می بندم ،همه جا سیاه می شود ،دیگر
چیزی در چشمانم جایی نداد...شاید هم چیزهایی هست
برای دیدن ولی نیاز به روشنایی است...
یعنی می شود؟!
مثل موشی شده ام که در قفس مدور ...و این یعنی
به هیچ جا نرسیدن ،همان جا ماندن ولی امید داشتن....
چقدر قلبم سنگین شده ،نمی دانم مالامال از چیست؟!
غصه هایی که نام ندارند...و نام هایی که ....آه می آورند....
چه بی سواد مانده ام ...،غم هایم را می شمارم،چه یاران
با وفایی!هیچ گاه ترکم نمی کنند....یارانی که قلبم را به
تپش می اندازند ،و چشمانم را جوشان می کنند.....
دوستشان دارم،پس دم بر نمی آورم...هر که رفته غمش
مانده ....آدمیان بی وفا ....کاش آدمها مثل غمها ماندگار
دارد غروب می شود اما ابرها خورشید را به مهمانی برده اند
امروز آسمان خون نمی گیرد....
کاش فردا هم طلوع نمی کرد ....نه!طلوع می کرد ،اما
من نمی دیدم....اینطور بهتر است،شاید طلوع برای
بعضی شروع باشد ...بیچارگان نمی دانند هر شروع
با خود غم می آورد،دلشان به چه چیزهایی خوش است؟....
من که از هر چه آغازبیزارم که در پای همین پایان ها
گیر کرده ام ...آنقدر کوله بار غمم پر شده که نمی دانم
به پایان می رسم یا نه...نمی دانم ...شاید هم خود به همه
پایان بدهم!!!چه جسارتی می خواهد ...حقی که فقط
باید بدهد ،مضحک نیست،خود نمی توانی بگیری!
اگر بگیری،زنجیر می شوی !....این خلاصه اش است!
دلم می خواهد فریاد شوم،خراب هر چه بیداد...آن زمان
آرام می شوم ،از هر چی بدی رسته،آزاد چون ...یک نگاه...
کلمات همچنان می جوشند وقتی داغ کرده ام و می سوزم....
چشمانم نمی بینند و دستانم ....پودر شد!کلمات همچنان می جوشند
tempfa.com نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت14:43 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com

وفا

 
آمدی دیوانه ام کردی و رفتی بی وفا
باغمت هم خانه ام کردی و رفتی بی وفا
 
مثل شمعی بودی و با یاد خود ای نازنین
تا ابد پروانه ام کردی و رفتی  بی وفا
 
بین صدها دلبر خوشرو اگر تنها شدم
بین شان دردانه ام کردی و رفتی بی وفا
 
خانه ام تاریک بود و با عبوری بی صدا
شور در کاشانه ام کردی و رفتی  بی  وفا
 
رفتنت سنگین غمی باشد شکستی شانه ام
بار غم بر شانه ام کردی و رفتی بی وفا
 
 
                                                                                                                         
 
بگو با من
 
در این شب های دورادور و بی پایان
که تنهایم
به دنبال کسی هستم
که شمع کوچک تنهائیم را نور بخشاید
و دستم را بگیرد
تا از این گرداب پر اندوه
بیرونم کشاند.
نه پای رفتنی دارم
نه روی ماندنی اینجا
به امید صدائی مانده ام
از سینه ای خاموش
که می دانم زمانی قصه شیرین عشقم را
به گوش این جهان
فریاد خواهد کرد.
نفهمیدی که اخر عشق ورزیدن
درون حجم یک واژه نمی گنجد.
و عاشق بودن و عاشق از این دنیا برون رفتن
دلی دریائی و آزاده می خواهد
شبی آخر
چراغ گرد سوز خانه من هم
به سردی می گراید
اه  اخر ای خداوند محبتها
بگو با من...
کدامین شب کسی از راه می آید
که چشمانش پناهی بر
نگاه بی سرو سامان من باشد
بگو با من خداوندا
tempfa.com نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت14:40 یکه سوار جاده عشق | tempfa.com
Dysign By Saeed Ahmadi All Copy Right Reserved ®© 2005-2007